بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

241

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

به كار دارند و نافع بود . حكايت : جوانى را در دار المرز همين تب بود و به ذبول انجاميد ، هندى فرمود كه هر صباح به قدر يك شربت‌وار از بول خود گرم گرم كه بيرون آيد برآشاميد . يك هفته مداومت نمود ، بهتر شد مدتى چنين مىكرد تا تمام صحت يافت . حكايت : صبيه چهارده‌ساله را در قم تب دق شد و به ذبول قريب شد و هرچند خنكىها مثل شير خر و شيره خرفه و آش جو دادند فايده ظاهر نمىشد و بدان سبب در خنكىها مبالغه نكردند . شخصى مجرب فرمود قدرى جوز بوا بعد طعام در دهن مىگرفت و به آهستگى آن را مىخورد . و چند روز چنين كرد صحت يافت . فايده اين چند مساله آن است كه واضح گردد كه در علاج به ضد گاه باشد كه مبالغه مفيد نباشد و به مقوى و دوايى ذو خاصيت گاهى مقصود بهتر حاصل گردد و اگر چه به كيفيت موافق مرض باشد و نيز معلوم گردد كه تقويت معده و مجارى غذا در اين مرض نفعى بسيار است و نيز محقق گردد كه تجارب به نهايت نرسيده و خواص اشيا را كسى استفراى تمام نكرده . ببايد دانستن كه هرگاه حمى دق مصاحب ورم باطنى افتد عنايت به اصلاح ورم بيشتر مىبايد كردن و بهترين تدبير حقن‌ها و آبزن‌هاى نرم منضج محلل معتدل است و اگر دوايى باشد كه تحليل و اصلاح ورم بالخاصيت كند و اگر چه گرم باشد استعمال آن جايز بود به تخصيص كه ترياقيتى داشته باشد و در استعمال خنكىها چنان‌كه دانسته شد جرات نشايد كردن كه به ورم مضر بود و آنجا اعتدال نيكو مرعى بايد داشتن و اللّه اعلم . حمى خلطى بر دو قسم است : يكى آن است كه حرارت غريبه خلط را گرم‌تر از مقدارى طبيعى كند و برجوشاند بىتعفن و اين موسوم به حمى سخونى و غليانى بود و بقراط اين را سونوخس نامند يعنى تب دايمه لازمه و دوام اين نسبت با حمى يوم بود جهت اشتراك در اكثر علامات سواى مدت مرض و اين غليان در غير خلط غالب كه دم است نمىباشد و اولش بسيار پوشيده نيست . ديگرى آن است كه حرارت غريبه خلط را متعفن سازد . و تعفن ، گندگى و پوسيدگى را گويند كه صلاحيت هضم از آن منقطع شده باشد و ليكن قابل نضج و تحليل بود و اين موسوم به حمى عفونى باشد و در تحت اين قسم انواع و اصناف بسيار است بعضى مفرد و بعضى مركب . و مفرد از عفونى آن باشد كه از عفونات مختلفه متميزه نيفتاده باشد و اگر چه ماده آن از يك نوع نباشد و آن را بسيط نيز گويند و مركب به خلاف اين باشد و اگر چه ماده آن از يك نوع بود . و اخلاط چون چهار است لازم بود كه حميات كه منسوب‌اند بدين اخلاط از روى كليه چهار باشد و از جملهء اين‌ها آنچه عفونت پذيرفت و خلط منسوب اليه وى در اندرون رگ‌ها باشد آن را لازمه گويند يعنى فترتى و فرقتى به نوبت ندارد زيرا كه خلطى كه داخل عروق متعفن شده و منتشر گشت ، به‌واسطه كثافت جرم رگ دير تحليل مىپذيرد و چندان مكث مىنمايد كه ديگر از جنس وى بدان مىرسد و متعفن مىگردد و بدين سبب حرارتى كه از آن پديد آمده به دوام آن